بسمه تعالی
رسالت: جناب آقای دكتر عسلی با تشكر از وقتی كه در اختیار روزنامۀ رسالت قرار دادید و به عنوان اولین سئوال پیرامون بهرۀ مالكانه بفرمائید اگر بهرۀ مالكانهای كه در مورد نفت تعریف شده متعلق به همه نسلهاست و باید به حساب ذخیرۀ ارزی وارد شود تا صرف سرمایهگذاری برای نسلهای آتی شود چرا در برنامۀ چهارم مقرر گردیده كه بخش اعظم درآمدهای نفتی و از جمله بهرۀ مالكانه صرف هزینههای جاری دولت شود آیا این امر بازی با الفاظ نیست.
عسلی: منهم از شما تشكر میكنم. ابتدا باید بگویم كه همۀ درآمدهای نفت (تحت هر رژیم مالی به خزانۀ دولت واریز شود) معلوم نیست در بودجۀ جاری دولت خرج شود. ممكن است بخشی از آن در حساب ذخیرۀ ارزی نگهداری شود یا صرف سرمایهگذاری بلندمدت شود. مسأله آن است كه ابتدا باید معلوم كرد چه بخشی از درآمد دولت از محل تولید و صدور نفت بهرۀ مالكانه است تا بتوان در مورد آن تصمیم صحیح گرفت. در نظام مالی كنونی بین دولت و بخش نفت اصولاً این میزان مشخص نیست و رابطۀ مالی شفاف نمیباشد. اما اگر بخواهید یك بودجۀ مطلوب دولت را بحث كنید كه هزینههای جاری آن از محل درآمدهای مالیاتی باشد و هزینههای عمرانی از محل درآمدهای نفتی باید یك بودجۀ كارآمد تنظیم كرد. بودجۀ كارآمد دارای ویژگیهای به خصوصی است. اول آن كه شفاف بوده و نظارت نمایندگان مردم بر تركیب درآمدها و مخارج امكانپذیر باشد. رابطۀ مالی فعلی بین شركت ملی نفت و دولت كمكی به شفافیت بودجۀ دولت نمیكند.
ویژگی دیگر یك بودجۀ كارآمد كمك به انضباط مالی در سطح كلان است. فقدان انضباط مالی ریشۀ اكثر مشكلات اقتصادی ایران نظیر تورم، كسری تراز پرداختها، افزایش نرخ ارز، افزایش نرخ بهره در بازار غیررسمی پول و غیره میباشد. رابطۀ مالی فعلی بین دولت و بخش نفت كمكی به انضباط مالی نمیكند زیرا درآمدهایی را كه دولت از محل تولید و صدور نفت كسب میكند یكپارچه است. معلوم نیست چه بخشی از این درآمدها را نمیتوان در بودجۀ جاری هزینه كرد. زیرا مطابق تبصرۀ ۳۸ قانون بودجۀ سال ۱۳۵۸ شركت ملی نفت باید عواید حاصل از صادرات نفتخام را به خزانه واریز كند و معلوم نیست چه بخشی از این پول مالیات ویژه، بهرۀ مالكانه، مالیات بر درآمد و غیره است. در حالی كه اگر نظام مالی طبق پیشنهاد لایحۀ برنامۀ چهارم اصلاح میشد تمام این موارد روشن و شفاف میشد.
رسالت: این كه شما میگوئید رابطۀ مالی فعلی مشخص نیست از نظر شما به ضعف قوانین در این زمینه مربوط میشود و یا درست عمل نكردن متولیات اقتصادی در بخش نفت.
عسلی: بهرحال در سال ۱۳۵۸، بدون آنكه كار كارشناسی انجام گیرد تصمیم گرفتند هرچه شركت ملی نفت تحصیل میكند به خزانه واریز شود و شركت نفت برای تأمین مخارج جاری و سرمایهای خود در سازمان برنامه و بودجه، بودجه بگیرد كه با این كار شركت ملی نفت ایران به یك ادارۀ كل تبدیل میشود و در اینجا دیگر مفهوم شركت از بین میرود و به یك مركز هزینه (Cost Centre) تبدیل میشود. زیرا شركت یك مفهوم اقتصادی دارد كه تلاش میكند با حداقل كردن هزینهها سود خود را حداكثر كند، و از آن طرف به دولت مالیات بپردازد.
رسالت: پس شما به نوعی قایل به خصوصی شدن شركت نفت هستید؟
عسلی: این ارتباطی به خصوصی شدن شركت ندارد یك ویژگی عام شركتها است اعم از خصوصی و دولتی. بحث فوق به تجاری و یا غیرتجاری بودن شركت برمیگردد نه به خصوصیسازی.
رسالت: اما شركت مخابرات با همین رابطۀ مالی تعریف شده هم سودآور بوده و هم در جذب منابع خارجی و كارآمد كردن شركت موفق عمل كرده است.
عسلی: رابطۀ مالی دولت و شركتهای استحصالكننده منابع طبیعی پایانپذیر با رابطۀ مالی سایر شركتها قدری متفاوت است. ثانیاً شركت ملی نفت هم سودآور است ولیكن بحث آن است كه برای تخصیص صحیح منابع و تحصیل حداكثر سود در بلندمدت كه مترادف با اصل صیانت هم میباشد شركت ملی نفت ایران بصورت یك واحد هزینه – منفعت و نه یك مركز هزینه اداره شود.
رسالت: بر طبق گفتۀ شما بهرۀ مالكانه رابطۀ مالی شركت ملی نفت ایران را با دولت شفاف میكند اما چرا اكنون و پس از اینهمه سال نباید حساب ۱.۶ میلیون بشكه نفتی كه روزانه تحویل پالایشگاههای داخلی و بخش قابل توجهی از آن به فرآورده تبدیل میشود و به خارج صادر میگردد روشن باشد؟ یعنی حتماً باید با اسم بهرۀ مالكانه ما به شفاف سازی روی بیاوریم؟
عسلی: منظور از شفافسازی درست درك نشده است. منظور شفافسازی حسابداری نیست. به لحاظ حسابداری كاملاً روشن است كه هزینۀ پالایشگاههای داخل چقدر است و درآمدهایشان چقدر است. منظور شفافسازی اقتصادی است. چه معنی دارد كه شما نفتی را كه ۳۵ دلار به خارج میفروشید تقریباً رایگان به پالایشگاه داخلی بدهید. به لحاظ اقتصادی هم سود و زیان شركت ملی نفت و هم شركت ملی پالایش و پخش بهم میریزد.
رسالت: با احتساب قیمتهای فعلی سالیانه بالغ بر ۱۷ میلیارد دلار نفت به پالایشگاهها تحویل داده میشود كه سرنوشت آن چندان مشخص نیست. این رقم كمی نیست كه بخواهیم از آن صرفنظر كنیم.
عسلی: دقیقاً همینطور است و بخش قابل توجهی از آن بخاطر پائین بودن قیمت فرآوردههای نفتی در واقع به عنوان یارانههای انرژی از دست میرود در حالیكه میتوانست اخذ و در بخشهای مختلف سرمایهگذاری شود. اما بجای بحث بر سر آن عدهای با شك و تردید به فعالیتهای شركت نفت نگاه میكنند.
رسالت: بحث شك و تردید نیست. ما به دنبال همان شفافسازی هستیم كه شما میخواهید.
عسلی: باید دید در دنیا چه منطقی وجود دارد و چه منطقی درست است و روش ما چگونه است. وضعیت درآمدها و هزینهها تا ریال آخر مشخص است اما روش كار غلط است. زیرا قسمتی از نفت با قیمت بالای ۳۰ دلار صادر شده و وجه آن به خزانه واریز میشود اما همان نفتی كه میتوانستیم با قیمت بالا صادر كنیم به قیمت تقریباً رایگان به پالایشگاهها داده میشود. این بدان معنی نیست كه حساب و كتاب این عملیات مشخص نیست. بلكه عدم شفافیت از آنجا ناشی میشود كه كشور بخشی از نفت خود را بالای ۳۰ دلار میفروشد و بخشی دیگر را تقریباً رایگان به پالایشگاهها میدهد و بعد به پالایشگاهها تكلیف میشود كه محصولات خود را با قیمتهای غیرتعادلی بفروشند. این كار رابطۀ مالی بین شركت ملی نفت، شركت ملی پالایش و پخش و مصرفكنندگان داخلی فرآوردهها را كاملاً غیرشفاف به لحاظ اقتصادی میكند.
رسالت: آن قسمتی كه به عنوان فرآورده (نظیر قیر) صادر میشود چرا درآمد حاصل از آن به خزانه واریز نمیشود.
عسلی: این به خاطر همان رابطۀ مالی ناصحیحی است كه گفتیم، قانونگذار آورده برای جبران هزینههای شركت ملی نفت این درآمدها را به شركت اختصاص داده است و عدم شفافیت بیشتری ایجاد كرده است.
رسالت: یعنی همۀ درآمد حاصل از صادرات فرآوردهها صرف هزینههای جاری شركت نفت میشود و چیزی اضافه نمیآید كه به خزانه واریز شود.
عسلی: اینكه چیزی اضافه میآید یا خیر بستگی به قیمت فرآوردهها و هزینههای شركت دارد و ممكن است یك سال اضافه بماند و سالی كمبود داشته باشد كه به اندوخته شركت اضافه و یا از آن كم میشود.
رسالت: این اضافه كجا میرود؟
عسلی: طبعاً مجمع عمومی شركت كه هر سال تشكیل میشود و زیر نظر رئیس جمهوری و وزرای اقتصادی دولت است تصمیم میگیرد كه این به اندوخته اضافه شود و یا به خزانۀ دولت واریز شود چون صددرصد سهام شركت متعلق به دولت است.
رسالت: با توجه به آنچه در ابتدای بحث ذكر شد وجود معادل ۳۳ میلیارد دلار سرمایۀ ریالی برای شركت نفت با توجه به این همه معضلات اقتصادی چه توجیهی دارد؟
عسلی: این ارقام برای من معلوم نیست كه شما از كجا ذكر میكنید ولیكن جایگاه یك شركت با جایگاه دولت متفاوت است وظیفۀ شركت فعالیت و ایجاد سود اقتصادی است. دولت معضلات اقتصادی را از طریق سیاستهای پولی و مالی حل میكند.
رسالت: در ابتدای مصاحبه سئوالی مطرح شد كه جواب آنرا شفاف ذكر نكردید و آن اینكه اگر بهرۀ مالكانه به معنی ارزش ذاتی نفت و متعلق به همۀ نسلها است چرا مبالغ حاصل از آن وارد حساب ذخیرۀ ارزی نمیشود و تنها مازاد آن نسبت به بودجۀ سالیانه به صندوق وارد میشود آنهم با هزار ترفند دوباره از حساب خارج میشود.
عسلی: اولاً حساب ذخیرۀ ارزی برنامۀ سوم توسعه را با صندوق پسانداز ملی نفت كه در صورت تصویب مادۀ ۳ برنامۀ چهارم توسعه میتوانست بهره مالكانه نفت در آن نگهداری شود نباید اشتباه گرفت. ثانیاً در رابطۀ مالی كنونی اصولاً معلوم نیست كه چه بخشی از درآمد دولت از تولید و فروش نفت بهرۀ مالكانه است تا در مورد آن تصمیم گرفته شود. اگر رابطۀ مالی پیشنهادی تصویب میشد این مسایل را میشد حل كرد.
رسالت: در جواب سئوال بالا به این مطلب اشاره كردید كه مجمع عمومی شركت تصمیم میگیرد این پول كجا برود و گفتید كه در نهایت این پول در حساب شركت باقی میماند و از مملكت خارج نمیشود ما هم قبول داریم كه این پول از مملكت خارج نمیشود اما اگر مجمع تصمیم گرفت كه بیشتر سود در حساب شركت باقی بماند آیا این امر خلاف علم اقتصاد نیست؟ و تخصیص بهینۀ منابع و بهمریختن توازن رشد اقتصادی نیست.
عسلی: در مجمع عمومی شركت نمایندۀ رئیس جمهوری، وزرای اقتصادی كابینه، وزیر نفت كه همه مورد اعتماد مردم و مجلس هستند حضور دارند و تصمیم میگیرند كه چه میزان از سود شركت صرف سرمایهگذاری و چه مقدار به خزانۀ دولت برگردد و این تصمیم براساس ارزیابیهای اقتصادی صورت میگیرد و هیچ نگرانی در این مورد وجود ندارد. این اشخاص متولیان اصلی اقتصاد كشور هستند و به یقین تصمیمی نمیگیرند كه مخالف منافع ملی باشد و صددرصد سهام شركت متعلق دولت است میتوانند براساس مصالحی كه بنظر میرسد عمل كنند.
اما در صورت تصویب مادۀ (۳) بر طبق گفتۀ آقای دكتر كردبچه حداقل ۹.۳ درصد درآمد حاصل از تولید نفت به شركت ملی نفت ایران تعلق میگیرد.
عسلی: اینها برآوردی است كه از هزینههای شركت ملی نفت ایران وجود دارد و این هزینهها برای ایجاد ده برابر ارزش اقتصادی برای دولت و كشور است و چنانچه سودی از عملیات شركت باقی بماند مسلماً مجمع عمومی تصمیم میگیرد به اندوختۀ شركت اضافه شود و یا به خزانۀ دولت واریز شود. مسلماً اگر این درصد را كمتر در نظر بگیریم، چون یك شركت دولتی است ناگزیر است از دولت برای ادامۀ فعالیت خود كمك بگیرد. در اینجا انعطافپذیری شركت بیشتر است و میتواند كارآمدتر عمل كند.
رسالت: شما میگوئید مجمع تصمیم میگیرد كه چقدر به شركت نفت داده شود در حالیكه اگر اینگونه بود درصد بخصوصی را تعیین نمیكردند پس حتماً قبلاً اجماعی در این زمینه وجود داشته است.
عسلی: براساس تجربیات چندین ساله معلوم شده است كه برای ایجاد ۱۰۰ ریال درآمد شركت ۱۰ ریال هزینه میكند این ممكن است ریشۀ اجماعی باشد كه میفرمایند. بحث این است كه دولت میخواهد شركت فعال شده و جایگاهش ارتقاء یابد.
رسالت: آقای دكتر عسلی اگر قرار است شركت تجاری عمل كند و برای صادرات بیشتر به آن جایزه تعلق بگیرد آیا این جایزه در قبال افزایش صادرات برای تولید صیانتی خطرناك نیست؟
عسلی: اتفاقاً برعكس، وقتی بحث از سود است منظور سود اقتصادی است و در بلندمدت و نه سود حسابداری. اگر شما هزینههای فرصت را در نظر بگیرید ملاحظه میكنید كه دقیقاً شركت در جایی به تولید و صادرات نفت مبادرت میكند كه در بلندمدت سود او را حداكثر كند و این یعنی تولید صیانتی. همانطور كه میدانید در طرح پیشنهادی برای تولید از منابع مشترك نفت و گاز نرخهای ترجیحی بهرۀ مالكانه گذاشته شده است تا شركت را ترغیب به تولید از این منابع بكند.
رسالت: به این مثال توجه كنید: كه یك چاهی نیازمند تزریق گاز برای افزایش ضریب برداشت است و شركت نفت میگوید من بروم از یك چاهی كه فشار بالایی دارد برداشت كنم زیرا دنبال سودآوری است. پس چاههایی را كه هزینۀ بیشتری برای استخراج دارد از طرف بهرهبردار رها میشود.
عسلی: موضوع به این سادگی نیست. اولاً اگر به مفهوم سود اقتصادی بلندمدت توجه شود معلوم میشود كه شركت به نحوی فعالیت خود را سازماندهی میكند كه در مجموع حداكثر سود را در بلندمدت حاصل كند كه برداشت صیانتی هم همین است. ثانیاً اگر شركت كمبود سرمایه داشته باشد میتواند توسعۀ چاههای جدید را كه به هر حال همراه با ریسك نیز میباشد از طریق سرمایهگذاری خارجی بهرهبرداری كند. ثالثاً دولت نیز نظارت دارد كه برداشت غیرصیانتی نشود. شركت یك شركت صد درصد دولتی است و استراتژی آن در وزارت نفت و دولت بررسی و تأئید میشود.
رسالت: این كه شما میگوئید سود اقتصادی در اكتشاف باید رعایت شود در مورد ایران صحیح نیست زیرا كه در ۱۶ بلوك تعریف شدۀ نفتی شركتهای برنده مناقصه با هزینۀ خودشان عملیات اكتشاف را انجام میدهند.
عسلی: بهرحال در هر فعالیت اقتصادی بین هزینۀ تزریق گاز و میزان استخراج از چاههای موجود و هزینههای اكتشاف و توسعه و بهرهبرداری از چاههای جدید موازنه برقرار میكند. فراموش نكنیم كه هنگامی كه شركت بصورت تجاری اداره میشود ذخایر نفت مورد بهرهبرداری آن در دنیا به عنوان ارزش داراییهای او لحاظ میشود پس شركت سعی میكند با حداكثر توان برداشت صیانتی را رعایت كند.
رسالت: به فرض آن كه اكتشاف جدید به مخازن خوبی هم برخورد و فشار بالایی هم داشت چه تضمینی است كه مخزن قبلی را رها نكند زیرا كه استخراج نفت از چاههای جدید بیشتر سودآور است.
عسلی: شركت تجاری میداند نفت موجود را اگر غلط استخراج كند سرمایهای است كه هدر میرود و چون دنبال سود اقتصادی در بلندمدت است به ترتیبی برنامهریزی میكند كه یك قطرۀ نفت كه سرمایۀ او محسوب میشود از بین نرود. در ثانی شركت صد درصد دولتی است و دولت میتواند تعیین كند كه در بهرهبرداری و استخراج چه سیاستهایی را شركت مراعات كند.
رسالت: در مادۀ ۳ لایحۀ برنامۀ چهارم توسعه میزان بهرۀ مالكانه تقریباً ۴۸ درصد تعیین شده است. این درصد چگونه تعیین شده است.
عسلی: این یك نسبت میانگینی بوده است كه در سناریوهای مختلف بهترین گزینه برای شروع اصلاح رابطۀ مالی دولت به نظر رسیده است. یعنی شرط دولت برای اصلاح رابطۀ مالی آن بود كه درآمد دولت كاهش نیابد و وقتی شما بهرۀ مالكانه را این رقم میگذارید نه تنها درآمد دولت كاهش پیدا نمیكند بلكه افزایش مییابد. اما از نظر كارشناسی لازم است حوزههای نفتی كشور مطالعه و برای هركدام نرخ بهینۀ بهرۀ مالكانه تعیین شود.
رسالت: در مورد سناریوهایی كه گفتید توضیح دهید.
عسلی: در محاسبۀ درآمد دولت گزینههای مختلفی با فرض قیمتهای مختلف نفت مثل ۱۸ دلار، ۲۰ دلار و غیره و نیز نرخهای مختلف بهرۀ مالكانه در نظر گرفته شد و در نهایت هم برای تضمین حداقل درآمد دولت كه كمتر از میزان رابطۀ مالی دولت نباشد و هم روشنی و سادگی به این نتیجه رسیدند كه ۵۰ درصد بصورت بهرۀ مالكانه محاسبه شود.
رسالت: شما ابتدا نتیجه را برای خودتان استخراج كردهاید و بعد به دنبال شیوههای توجیه آن رفتهاید. به عنوان مثال شما میگوئید اگر نفت ۱۸ دلار باشد درآمد دولت با احتساب چقدر بهرۀ مالكانه در شیوۀ قبلی بیشتر میشود؟ یعنی مبنا را خطوط درآمد فعلی دولت گذاشتهاید. در حالیكه تعریف بهرۀ مالكانه این نیست و ارزش ذاتی نفت است. شما بفرمائید این ارزش را چگونه محاسبه كردهاید.
عسلی: همانطور كه گفتم بهرۀ مالكانه مابهالتفاوت قیمتهای تبادلی نفت و هزینههای تولید با در نظرگرفتن مفهوم هزینههای فرصت است. طبعاً اگر قیمت نفت در بازارهای بینالمللی تغییر كند و یا هزینههای نهایی تولید كم و زیاد شود میزان بهرۀ مالكانه تغییر میكند ولیكن این منافاتی ندارد شما برای تنظیم رابطۀ مالی یك نسبتی را برای پرداخت بهرۀ مالكانه تعیین كنید. نظام مالی تعریف شده بسیار انعطافپذیر است و علاوه بر بهرۀ مالكانه، مالیات یا حق ویژۀ دولت و مالیات (معمولی) بر درآمد هم در آن دیده شده است. و تمام اینها برای این منظور است كه به شركت ملی نفت ایران یك سود عادلانه تعلق گیرد تا بتواند فعالیتهایش را ادامه و توسعه دهد و سهم دولت هم تحت عناوین بهرۀ مالكانه، حق ویژه و مالیات بردرآمد و سود سهام به خزانۀ آن ایصال شود. از نظر كارشناسی میتوان بهرۀ مالكانه را حوزه به حوزه بررسی و مشخص كرد ولیكن ممكن است زمان زیادی طول بكشد. مؤسسه مطالعات بینالمللی انرژی بهره مالكانه را ۲۸ درصد پیشنهاد كرده بود.
رسالت: به فرض عدم وجود محدودیتهای قانونی اگر یك شركت خارجی بخواهد با یك نرخ ۲۸ درصد بهرۀ مالكانه از چاههای نفت ایران استخراج و به فروش رساند آیا فكر میكنید منابع ملت به یغما رفته است؟
عسلی: خیر اولاً هیچ شركتی در حال حاضر با بهرۀ مالكانه ۲۸ درصد مایل به بهرهبرداری از چاههای موجود كشور نخواهد بود ثانیاً بهرۀ مالكانه یك جزء از رابطۀ مالی است. شما حق ویژه یا مالیات ویژه و مالیات بردرآمد را هم دارید. اگر بهرۀ مالكانه كه مانند هزینۀ تولید عمل میكند پائین گذاشته شود شركتها انگیزه دارند كه بیایند و بهرهبرداری كنند. سپس شما میتوانید با توجه به قیمتهای نفت با تنظیم نرخ مالیات ویژه و مالیات بر درآمد كلیۀ رانتهای موجود در نفت را به خزانۀ دولت بریزید و یك سود نرمال رقابتی به شركت فعالیتكننده بدهید نه شركت متضررمیشود و نه دولت منافع خود را از دست میدهد، منابع هم به یغما نمیرود.
رسالت: این كشورهایی كه اسم بردید با اعمال نرخهای مالیاتی بالا سهم عمده از درآمد نفت را كسب میكنند كه بیشتر از میزان بهرۀ مالكانه تعریف شده در ایران میشود.
عسلی: منهم همین را میگویم. مالیات ویژه برای همین طراحی شده است. هروقت قیمت نفت رفت بالا و دیدیم شركت نفت رانت بالایی میبرد میتوانیم نرخهای مالیات ویژه را طوری تنظیم كنیم كه این رانتها به خزانۀ دولت برگردد. اما ابتدا باید بهرۀ مالكانه در حدی باشد كه اصولاً صرف كند شركتی بیاید بهرهبرداری كند. چون بهره مالكانه علیرغم سود و زیان شركت گرفته میشود و مانند یك جزء هزینه است و بنابراین اگر بالا تعیین شود اصولاً شروع كار بصرفه نیست و بهرهبرداری شروع نمیشود.
رسالت: شما حاضرید با این نرخ از دریای خزر شروع كنید و نه خلیج فارس كه همه چیز آماده است و هزینههای استخراج و انتقال حداقل است.
عسلی: با این منطق مالی كه گفته شد شما در هر كجای ایران و دنیا میتوانید عمل كنید نرخهای بهرۀ مالكانه و مالیات ویژه متفاوت خواهد بود.
رسالت: چرا بهرۀ مالكانه را با توجه به ویژگی مخازن تعیین نكردید و مگر چندتا مخزن نفت داریم و چقدر زمان میبرد. زیرا این شیوه هم علمی بود هم عملیات شفافتر میشد.
عسلی: ما باید قدم به قدم پیش برویم. این رابطۀ مالی پیشنهادی حداقل به میزان قبلی به دولت درآمد میدهد و درعین حال به میزان بالایی شفافسازی میكند كه چند درصد از درآمد دولت از نفت بهرۀ مالكانه، مالیات ویژه و یا مالیات (معمولی) بر درآمد و یا سود سهام است. در قدم دوم میتوانیم برویم محاسبه كنیم ببینیم واقعاً آیا این سهم بهرۀ مالكانه ۵۰% است یا خیر مثلاً ۲۵% است و بقیه باید در مالیات ویژه در نظر گرفته شود. من اشكالی در این روش نمیبینم.
رسالت: پس وضع مادۀ ۳ از نظر علمی قابل دفاع نیست؟
عسلی: نرخ ۵۰% بهرۀ مالكانه باید با دقت بیشتری تعیین شود ولیكن خود مادۀ ۳ كاملاً به لحاظ علمی قابل دفاع است و بهتر از وضع فعلی است.
رسالت: ولی استانداردی كه باید باشد نیست؟
عسلی: اگر بخواهیم یك چاه بخصوص را در نظر بگیریم میتوانیم منحنی تولید و منحنی هزینه را استخراج كنیم و با توجه به قیمتهای بازارهای رقابتی نفت بهرۀ مالكانه را حساب كنیم. این مستلزم كار كارشناسی زیادی است و برای توسعۀ آن به سطح شركت ملی نفت ایران لازم است بتوانیم یك سیستم مالی – حسابداری از نوع سیستم حسابداری مبتنی بر فعالیت اقتصادی را مستقر كنیم كه هرچند لازم ولیكن زمانبر است. اما سئوال این است كه دولت باید نگران درآمد خود باشد و اجازه دهد شركت به شیوههای مدیریتی هزینههای خود را كاهش و فعالیت خود را سودآور كند.
رسالت: شركت ملی نفت ایران دولتی است و نه خصوصی.
عسلی: چه فرقی میكند. اشتباه ما همین جا است كه نمیخواهیم قبول كنیم هر شركتی اعم از دولتی و یا خصوصی تنها یك رسالت دارد و آن حداكثر كردن سود اقتصادی آن در بلندمدت است اگر شركت دولتی بود این سود به خزانۀ دولت برمیگردد و كشور از آن منتفع میشود. اگر خصوصی بود شركت رشد میكند و ایجاد اشتغال میكند و دولت هم از او مالیات بیشتری دریافت میكند. این مكانیسم فعالیت اقتصادی است دولتی یا خصوصی بودن و مالكیت شركت در آن تغییری نمیدهد. آیا اگر شركت دولتی بود باید بجای سودجود بودن مثلاً ضررجو باشد؟ و بیشتر از درآمدی كه ایجاد میكند هزینه كند.
رسالت: با درصدهایی كه قرار است شركت ملی نفت ایران به دولت بدهد آیا میپذیرید كه یك شركت خارجی بیاید و عملیات نفتی را انجام دهد و آیا شركت مغبون نخواهد شد.
عسلی: هر شركتی با توجه به تكنولوژی تولید خود یك تابع هزینه دارد شركت خارجی با توجه به نرخهای بهرۀ مالكانه، حق ویژه، مالیات بردرآمد محاسبه میكند كه با توجه به برآورد قیمتهای نفت در آینده و هزینههای تولید، اصولاً صرف میكند كه فعالیت كند یا خیر؟ اگر صرف نكرد مشغول نمیشود. طبعاً شركتهایی كه هزینۀ پائینتری دارند ممكن است سود كنند. اما چون در دنیای رقابتی هزینۀ واحد تولید شركتها به هم نزدیك است چنانچه این نرخها به نحوی تعیین شوند كه فعالیت صرف نكند طبعاً شركتها نمیآیند و مجبور میشویم روشهایی مانند بیع متقابل را اجرا كنیم كه البته بهتر از عدم توسعه منابع طبیعی كشور است ولیكن ممكن است بهینه نباشد.
رسالت: شركت خارجی اگر بیاید از صفر شروع میكند اما شركت ملی نفت ایران تمامی تجهیزاتش از طریق دولت تأمین شده است پس بنابراین مقایسۀ نرخ بهرۀ مالكانهای كه قرار است خارجی پرداخت كند مبنای صحیحی نمیباشد.
عسلی: طبعاً اگر بخواهید فعالیتهای بالادستی كشور را بر روی رقابتهای بینالمللی باز كنید دولت میتواند اگر تجهیزات صنعت نفت را متعلق به خود میداند به شركت ملی نفت ایران بفروشد. اما از آنجا كه این تجهیزات در طول سالها از طریق سود شركت و سرمایهگذاری او ایجاد شده است طبعاً متعلق به شركت است و البته سهام شركت هم صد در صد متعلق به دولت میباشد. ثانیاً اگر یك شركت دولتی بود نباید سود كند؟ باید زیان كند؟ این چه منطق عجیبی است كه ما فكر میكنیم بخش خصوصی سودجو باشد ولیكن چون سهامدارش دولتی است او تصمیم میگیرد كه این سود چگونه صرف شود.
رسالت: بحث بر سر آناست كه این سود باید وارد خزانه شود یا برود در حسابهای شركت نفت.
عسلی: مجمع عمومی شركت تصمیم میگیرد كه كجا برود. به اندوختۀ شركت اضافه شود و یا برود در خزانۀ دولت و مثلاً صرف برگزاری جشنوارهها و سمینارها شود و یا در جادهها و راهها و در بخشهای دیگر سرمایهگذاری گردد.
رسالت: در مورد تولید صیانتی مثالی را عرض میكنیم. فرض كنید ۲ چاه آب وجود دارد برای یكی از آنها باید هزینه نمود تا آب استخراج شود ولی از دیگری براحتی میتواند آب استخراج شود طبعاً شما از چاهی آب استخراج میكنید كه كمتر هزینه دارد. این قابل تعمیم به چاههای نفت است و با وضع بهرۀ مالكانه دیگر تولید صیانتی مفهوم چندانی ندارد.
عسلی: اتفاقاً برعكس. این دقیقاً مفهوم رانت است. اگر چنانچه تقاضا تنها به اندازۀ آب یكی از چاهها بود طبعاً چاهی كه هزینۀ كمتری دارد مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. اما اگر تقاضا افزایش پیدا كرد طبعاً قیمت آب بیشتر میشود و حالا علیرغم هزینۀ بالاتر میتوان از چاه با هزینۀ بالاتر هم استفاده كرد. طبعاً در این حالت مالك چاه اول از یك رانتی برخوردار میشود كه دولت میتواند این رانت را به عنوان مالیات بر رانت از او بگیرد بدون آنكه آسیبی به تولید برسد. در رابطۀ مالی پیشنهادی دقیقاً همین موضوع در نظر گرفته شده است و شما میتوانید تفاوت بازدهی چاهها را در طریق مالیات بر رانت دریافت كنید بدون آنكه تولید صیانتی را مخدوش كرده باشید. اگر تقاضا پائین آمد چاههای پربازده و كم هزینه استفاده میشود و از چاههای كم بازده كمتر بهرهبرداری میشود. همان روشی كه در تمام دنیا وجود دارد و دقیقاً برداشت صیانتی است.
رسالت: انتقال تجهیزات و امكانات از چاه قبلی به چاه جدید هزینۀ زیادی دارد و این استدلال كه هر دقت خواستیم برمیگردیم و بهرهبرداری میكنیم چندان قابل قبول نیست. علاوه بر هزینه زمان با كیفیتی نیز از ما گرفته شده است.
عسلی: همۀ اینها در هزینۀ تولید منعكس میشود. تابع هزینه با لحاظ مفهوم هزینۀ فرصت همۀ اینها را منعكس میكند. شما ببینید شركتهای بزرگ نفتی دنیا چگونه عمل میكنند بالاخره منطق اقتصادی روشن است. چرا فكر میكنید كه شركت ملی نفت ایران ممكن است منافع كشور را بر باد دهد. اگر شركت با دید تجاری كار كند هر بشكه نفتی كه در زیر زمین وجود دارد مانند سرمایۀ او است حاضر نیست طوری عمل كند كه یك بشكه هم از دست برود.
رسالت: آنچه شما میگوئید مربوط به شركتی است كه خود را ملزم به رعایت حقوق سهامداران میداند و تلاش میكند با حداكثركردن سود سهامداران نظر مثبت آنها را جلب كند به شركتی كه معلوم نیست با آمدن وزیر بعدی آیا در سمت خود ابقا میشود یا خیر؟
عسلی: آیا اگر مدیری بیشترین سود را به دولت رساند بیشتر شانس ابقاء دارد یا مدیری كه عنایتی به سودآوری شركت نداشت طبعاً هر دولتی كه سركار بیاید دنبال مدیرانی است كه بتوانند بیشترین سود را عاید كشور كنند، حساب مسایل سیاسی را با مسایل اقتصادی باید جدا كرد. ثانیاً در ادبیات اقتصادی این مسایل تحت عنوان كارفرما – كارگزار (Principal - Agent) بحث شده است و میتوان با مدیران شركت نفت به نحوی قرارداد بست كه اطمینان حاصل شود حداكثر سعی خود را برای بیشینه كردن سود شركت دولتی به كار میگیرند. این موضوع در ادبیات اقتصاد و مدیریت كاملاً روشن است.
رسالت: اما بحث تغییر مدیریت به مفهومی كه در شركتهای دولتی وجود دارد در شركتهای خصوصی نیست. یعنی مدیران بخش خصوصی بین میزان كارایی و ماندگاری در سمت مدیریت رابطۀ معنیداری متصور است در حالیكه در بحث مدیریت دولتی اینگونه نیست.
عسلی: در هر بخش این امكان وجود دارد كه مدیران عملیات خود را از سهامداران عمده مخفی نگهدارند راه حل آن همانطور كه گفته شد اصلاح قراردادهایی است كه این مدیران به كار گمارده میشوند. راهحلهای مشخص برای این موضوع وجود دارد. باید آنها را اصلاح كرد نه اینكه اصلاح رابطۀ مالی دولت و شركت را به خاطر این مسایل معطل گذاشت. در واقع باید كاری كرد كه منافع مالك (سهامدار و دولت) و منافع مدیر در یك جهت باشد.
رسالت: ولی در بحث نفت كه مالك دولت است باید یك ناظر فنی باشد تا بتواند منافع دولت را حفظ نماید.
عسلی: قبول دارم و چه كسی مخالف این موضوع است؟ مگر نمیشود در رابطۀ مالی پیشنهادی برای عملیات شركت ناظر قرار داد.
رسالت: الان كه نداریم.
عسلی: البته داریم و اگر ضعیف باشد میشود برقرار و تقویت كرد.
رسالت: اما هنوز زمینههای آن را فراهم نكردهایم؟
عسلی: ما ناظر داریم. سازمان بازرسی كل كشور، دیوان محاسبات، ذیحسابی وزارت اقتصاد و دارایی، وزارت اطلاعات و مجلس از جمله این سیستم نظارتی است.
رسالت: این ناظرها كه تخصص نفتی ندارند لذا بدنۀ تخصصی شركت نفت میتواند دولت و به عبارت روشنتر منافع عمومی را دور بزند.
عسلی: همانطور كه گفته شد اگر منافع مالك و مدیران را در جهت هم تنظیم كنیم مدیران و كاركنان تمام سعی خود را میكنند كه منافع سهامدار (یعنی دولت) بیشتر شود. یعنی هزینهها پائین و سودآوری بالاتر باشد. چرا باید عكس این عمل كنند؟ نباید دیدگاه بدبینانه داشت. همۀ مدیران و كاركنان شركت فرزندان همین كشور هستند چرا باید دنبال دورزدن منافع ملی باشند.
رسالت: دیدگاه ما بدبینانه نیست. اما به قول ماكسوبر اینقدر باید قانون را شفاف كنیم كه راه تفسیر در آن بسته شود لذا فرض را بر این میگذاریم كه شركت نفت دنبال كسب سود هستند و به تولید صیانتی توجهی ندارد و در اینجا چه باید كرد.
عسلی: اگر فرض این است دولت در قراردادهایش با شركت نفت ترتیب بهرهبرداری از چاهها را ذكر نمایند و مدیر هم این كار را انجام میدهد در عین حال از كارشناسان برجستۀ داخلی و خارجی برای نظارت بر كار شركت دعوت كند این مسایل حل میشود.
رسالت: در نهایت شما هم موافقید كه باید یك دستگاه نظارتی قوی و فنی ایجاد شود؟
عسلی: فكر نمیكنم هیچكس مخالفتی با آن داشته باشد.
رسالت: شما در صحبتهایتان گفتید كه دولت با كم و زیادكردن سود ویژه میزان منافع خود را حداكثر كند. اما در این مورد میبایست كه در سال اول اجرای برنامۀ رقم سود ویژه ۷۰ هزار میلیارد ریال است اما یارانۀ انرژی كه باید به شركت ملی نفت داده شود ۹۴ هزار میلیارد ریال است یعنی در عمل چیزی به نام حقوق ویژه برای دولت وجود ندارد
عسلی: در هر حال اعطای یارانه و سوبسید از وظایف حاكمیتی و دولتی است و در هیچ جای دنیا شركتها سوبسید و یارانه نمیدهند. دولت میتواند با افزایش تدریجی قیمت حاملهای انرژی كه هماكنون چندین برابر كمتر از سطح بینالمللی است- نه تنها سوبسید انرژی را كاهش دهد و مالیات ویژه داشته باشد بلكه به كارایی استفاده از انرژی كمك كرد. جلوی آلودگی هوا و قاچاق بنزین را بگیرد. این عدالت اجتماعی نیست كه به افرادی كه در شهرهای بزرگ بنزین مصرف میكنند یارانه بدهیم در حالیكه روستائیان كه كمتر از بنزین استفاده میكنند هم به همان اندازه در نفت كشور سهم دارند.
رسالت: رقمی بیش از حقوق ویژه به شركت نفت برمیگردد؟
عسلی: به شركت نفت برنمیگردد چون شركت نفت هم فرآوردهها را به دستور دولت با قیمت كمتری میفروشد. بنابراین این یارانه به مصرفكننده اعطا میشود. از نظر من به عنوان كارشناس اقتصادی این صحیح نیست ولیكن اگر دولت مایل است میتواند یارانه بدهد و بنزین را حتی رایگان توزیع كند كه طبعاً مصرف آن بسیار بیشتر خواهد بود ولیكن باید شفاف و روشن باشد كه دولت این یارانه را از چه محل پرداخت میكند. شركت نفت نباید یارانه پرداخت كند. هیچ شركتی در دنیا یارانه پرداخت نمیكند. دولتها مالیات میگیرند و یارانه پرداخت میكنند.
