یکشنبه سیزدهم دی 1383
جواب: مسلماً واحد اقتصادی و تولیدی بزرگی مانند شركت ملی نفت ایران كه سودآورترین شركت كشور است باید بصورت یك واحد اقتصادی و با منطق اقتصادی اداره شود ولیكن میتوان گفت متأسفانه بعد از انقلاب به دلیل حساسیتها و نوع نگرشی كه به مسایل اقتصادی پیدا شد در واقع شركت ملی نفت به یك واحد اداری تبدیل شد و شركت ملی نفت ایران از یك واحد عظیم تجاری با ماهیت و منطق فعالیت اقتصادی به یك دستگاه عظیم اقتصادی كه در یك سیستم اداری اداره میشود مبدل گردید.
البته اهمیت نفت به عنوان یك كالای استراتژیك بینالمللی و سابقه ملیشدن نفت و فعالیت شركتهای خارجی در ایران همه در این امر دخالت داشتند ولیكن به نظر میرسد فقدان یك نگرش صحیح اقتصادی عامل مهمی در این رابطه بوده است كه هنوز بعد از گذشت ۲۵ سال حل نشده است. توضیح مختصری در این مورد شاید مفید باشد.
بطور كلی در اقتصاد دو نوع كالا و یا خدمات تولید میشود. كالاها و یا خدماتی كه به كالای عمومی (Public goods) معروف هستند و كالاها و خدماتی كه خصوصی محسوب میشوند. این تقسیمبندی بنا به ماهیت این كالاها صورت گرفته است و نه مالكیت موسسه اقتصادی و یا بنگاهی كه این كالاها را تولید میكند. كالای عمومی به كالاها و خدماتی اطلاق میشود كه مصرف یك واحد از آن توسط مصرفكننده این كالاها مانع مصرف همان كالا و یا خدمت توسط مصرفكننده دیگر نیست. ما اگر 30 لیتر بنزین برای مسافرت از تهران تا اصفهان به مصرف برسانیم مسافر دیگری نمیتواند همان 30 لیتر را برای مسافرت مورد استفاده قرار دهد بنابراین بنزین هرچقدر هم اهمیت داشته باشد یك كالای خصوصی است. یك شركت بخش خصوصی و یا شركت بخش دولتی هم كه بصورت تجاری اداره میشود میتواند با فروش بنزین هزینههای تولید را دریافت كرده و احیاناً سود كنند. اما مثلاً امنیت راه تهران- اصفهان یك كالای عمومی است. همه مسافران این مسیر از نظم و امنیتی كه در جاده وجود دارد استفاده میكنند نمیتوان از برخی از مسافران این امنیت را دریغ كرد و از بعضی مسافرت با گرفتن پول برایشان امنیت مسیر را ایجاد كرد. به عبارت دیگر اخذ هزینه تولید كالای عمومی مانند كالای خصوصی امكانپذیر نیست، به همین خاطر بخش خصوصی اصولاً انگیزهای برای تولید كالاهای عمومی ندارد چون نمیتواند این كالاها و خدمات را فروخته و هزینه تولید را تأمین كند. اما به دلیل اهمیت این كالاهای عمومی، دولت با تخصیص منابع بخش عمومی این كالاها و خدمات را تولید میكند.
بنابراین علیرغم اهمیت نفتخام و مشتقات آن و گاز و سایر معادن، همه اینها كالای خصوصی محسوب میشوند و اگر شركتهای دولتی (یعنی شركتهایی كه بیش از ۵۰ درصد سهام آنها متعلق به دولت است) اینها را تولید میكنند صرفاً به دلیل قوانین مقررات كشور است نه ماهیت نفت یا گاز كه یك كالای خصوصی محسوب میشوند. منظور من از تذكر این نكته این بود كه حال كه نفت و گاز در واقع كالاهای خصوصی هستند و هزینه تولید آنها و نیز قیمت آنها در بازارهای بینالمللی مشخص است باید بنگاههایی هم كه این كالاهای خصوصی را تولید و عرضه میكنند به همین ترتیب یعنی به عنوان واحد اقتصادی رفتار كرد و این شركتها باید مانند موسسات تجاری اداره شوند نه بصورت یك واحد اداری.
سوال ۰۲: پس میتوان نتیجه گرفت كه شركت ملی نفت ایران كه یك كالای خصوصی تولید میكند باید به صورت یك واحد اقتصادی اداره شود. سئوال ما آن است كه چطور میتوان این شركت را به صورت یك واحد اقتصادی اداره كرد.
جواب: طبعاً مانند هر واحد اقتصادی دیگر، یعنی بجای آنكه صرفاً برای شركت ملی نفت ایران اهداف كمی تولید تعیین كنیم باید به هیئت مدیره و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران اعلام شود كه وظیفه آنها اداره كارآمد شركت ملی نفت است بطوریكه در بلندمدت ( و با حفظ قوانین و مقررات و احكام قانونی مانند حفظ و صیانت از منابع طبیعی در جریان برداشت) سود اقتصادی شركت ملی نفت ایران حداكثر شود كه به معنی حداكثرشدن انتفاع كشور از فعالیت این شركت است. و البته اختیارات لازم هم به هیئت مدیره شركت داده شود.
دولتیبودن شركت ملی نفت ایران نافی این امر نیست كه این شركت نیز هدف اصلی هر بنگاه اقتصادی را كه كالای خصوصی (از جمله نفت و گاز) تولید میكند دنبال كند. یعنی به عنوان یك موسسه تجاری برنامهریزی كند تا در بلندمدت سود خود را حداكثر كند. چون با تعقیب این هدف است كه شركت ملی نفت ایران ناگزیر خواهد شد كارایی خود را به حداكثر برساند و هزینههای تولید در فرایندها و مراحل مختلف اكتشاف، توسعه، تولید و صادرات را حداقل كند كه به معنی ارتقاء كارایی و توان رقابت شركت خواهد بود. بنابراین دولتیبودن یك شركت نباید بهانهای برای كارایی پائین هیچ شركت دولتی باشد اما باید به نكته اصلی و دلایل واقعی كه مانع ارتقاء كارایی نسبی شركتهای دولتی ایران شده است توجه كرد.
بطور كلی هر موسسه اقتصادی بخصوص موسسات بزرگ با این مساله برنامهریزی مواجهاند كه سود خود را مشروط به محدودیتهای موجود حداكثر كنند. محدودیتهای شركتهای بزرگ بسیار متنوع و متعدد است. مثلاً در مورد شركت ملی نفت ایران از انواع محدودیتهای فناوری در فعالیتهای اكتشاف و توسعه و تولید و بازاریابی و صادرات گرفته تا كمبود منابع مالی، نیروی انسانی متخصص در ردههای مختلف مدیریتی و مهندسی، تكنسینها و كارگران و نیز محدودیت قوانین و مقررات در هر زمینهای میتوان سخن گفت. در هر حال همه این انواع محدودیتها در سه طبقهبندی و سه گروه از محدودیتها قرار میگیرند محدودیت تكنولوژیك، محدودیت منابع و محدودیت قوانین و مقررات. برای آنكه شركتی از جمله شركت ملی نفت ایران بتواند با كارآمدترین روش اداره شود باید این مسأله بهینهسازی را حل كند كه با توجه به این محدودیتها چگونه سود خود را حداكثر كند و یا هزینههای تولید را با توجه به قیمت محصول و قیمت نهادههای مورد استفاده خود به حداقل برساند. حال در این سطح نظری ممكن است این مساله امكانپذیر باشد یا نباشد.
پس شركت ملی نفت ایران اگر بخواهد با حداكثر كارایی اداره شود باید با توجه به محدودیتهایی كه در جنبههای مختلف تكنولوژیك منابع و قوانین و مقررات دارد سعی كند مساله بهینهسازی خود را حل كند یعنی سود شركت را با توجه به این محدودیتها حداكثر كند تا با حداكثر كارایی خود عمل كرده باشد. به نظر من البته شركت ملی نفت ایران محدودیتهای تكنولوژیك و مالی زیادی دارد. اما مهمترین و موثرترین محدودیتهای شركت ملی نفت ایران در واقع محدودیتهای ناشی از قوانین و مقرراتی است كه برای فعالیت این شركت وضع شده است. این محدودیتها در واقع از دیدگاهی ناشی شده است كه شركت ملی نفت ایران را از یك موسسه بزرگ تجاری به یك واحد بزرگ اداری تبدیل كرده است و چون اصول مدیریت و فعالیت ایندو با هم متفاوت است كارایی شركت ملی نفت ایران نیز تحت تأثیر قرار گرفته است.
دلایل پیداشدن این نگرش و این دیدگاهها بخصوص پس از پیروزی انقلاب مختلف و پیچیده است ولیكن به نظر میرسد بطور كلی چند دسته عوامل در این وضعیت مؤثر بوده است. برخی استدلال كردهاند كه به دلیل اهمیت نفت و گاز و سهم درآمد آنها در درآمدهای دولت لازم است دولتها مستقیماً آنرا كنترل كنند. برخی نیز گفتهاند عظمت فعالیتهای مربوط به بخش نفت و گاز و نیز استراتژیك و سیاسیبودن نفت و گاز ایجاب میكند كه این شركتها مستقیماً توسط دولت اداره شوند. عدهای نیز وجود رانت زیاد در فعالیتهای استحصال منابع طبیعی و بخصوص نفت و گاز را از دلایل اصلی كنترل این شركتها توسط دولتها برشمردهاند. اما همانطور كه گفته شد بحث ما آن است كه ملیبودن شركتهای ملی نفت، گاز و پتروشیمی نباید مانعی ایجاد كند كه این شركتها به كارآمدترین شركتها تبدیل شوند. و اگر با حفظ مالكیت دولتها ولیكن تغییر نگرش، این شركتها به صورت موسسات تجاری اداره شوند بیشترین نفع را به دولت و ملت خواهد رساند و طبعاً بتدریج شاهد ارتقا كارایی شركت ملی نفت ایران هم خواهیم بود.
یكی از مهمترین موانع بر سر راه ارتقا كارایی شركت ملی نفت ایران رابطه مالی دولت با شركت ملی نفت ایران است. این رابطه مالی مانع شده است كه شركت ملی نفت ایران مانند هر موسسه تجاری و تولیدی دیگر در جریان سود و زیان فعالیتها و مدیریت خود قرار گیرد بلكه بصورت یك واحد تولید كه از بالا اهداف تولیدی به آن داده میشود اداره شود.
سوال ۰۳: فرض كنیم همه دستاندركاران این بخش پذیرفته باشند كه نفت و گاز چون از منابع پایانپذیر و بین نسلی است نباید اصل ثروت را خرج كرد و تنها باید از محل بازگشت سرمایه آن خرج كرد اما چه روش یا روشهایی برای اداره كردن شركتهای نفت و گاز به صورت واحدهای اقتصادی وجود دارد.
جواب: همانطور كه اشاره كردید در مورد منابعی كه مانند نفت و گاز منابع طبیعی پایانپذیر محسوب میشوند محدودیت دیگری به مساله بهینهسازی این فعالیتها اضافه میشود و آن اینكه به دلیل پایانپذیر و بین نسلی بودن، این منابع باید به گونهای مورد بهرهبرداری قرار گیرد كه ارزش ذاتی آن برای نسلهای بعدی هم حفظ شود و تنها سود حاصل از آن مصرف شود. به نظر من مهمترین اقدام در این مورد به اصلاح رابطه مالی دولت با شركت ملی نفت ایران برمیگردد. در حال حاضر رابطه مالی بین دولت و شركت ملی نفت ایران به این صورت است كه بطور كلی كلیه درآمدهای حاصل از صدور نفتخام به خزانه دولت واریز میشود و شركت ملی نفت ایران بودجه فعالیتهای خود را با همكاری سازمان مدیریت و برنامهریزی تنظیم و از دولت میگیرد. این رابطه مالی پس از انقلاب و به دلیل همان دیدگاهی كه گفته شد بوجود آمده است هرچند در طول 20 سال گذشته تغییراتی در آن پیش آمده، مثلاً در برنامه سوم اجازه داده شد كه درآمد حاصل از صدور فرآوردههای نفتی به شركت ملی نفت ایران داده شود تا بخشی از هزینههای آن را بپوشاند، اما كلیات آن به همان صورت باقی مانده است. واضح است این رابطه مالی كارآمد و صحیحی نیست و اولین قدم در اداره كارآمد شركت ملی نفت ایران در واقع اصلاح این رابطه مالی است كه البته در لایحه برنامه چهارم توسعه هم تحت عنوان ماده سوم برنامه گنجانده شده بود ولیكن توسط مجلس حذف شد. برای اصلاح این رابطه باید دید منطق اقتصادی چه حكم میكند. در ادبیات اقتصادی رابطه مالی بخش فعالیتهای استحصال منابع طبیعی پایانپذیر با رابطه مالی سایر بخشها اندكی متفاوت است.
در توضیح این مطلب باید گفت اصولاً مالیاتی كه دولتها از عوامل اقتصادی اخذ میكنند ممكن است یكی از این سه ویژگی را داشته باشد. (۱) مالیاتی باشد كه به ارتقاء كارایی اقتصادی كمك كند، (۲) مالیات خنثی (Neutral) باشد و به عبارت دیگر اخذ آن و یا نگرفتن آن مالیات تأثیری در عملكرد عامل اقتصادی نداشته باشد. (۳) مالیات موجب اختلال (distort) فعالیتهای اقتصادی شود یعنی به دلیل تغییری كه در قیمتهای نسبی ایجاد میكند رفتار عامل اقتصادی، مثلاً میزان سرمایهگذاری را تغییر دهد.
در مورد استحصال منابع طبیعی پایانپذیر گفته میشود كه بهترین رابطه مالی كه دولتها میتوانند برگزار كنند آن است كه اولاً روشن كند چه بخشی از این درآمدی كه از محل این منبع طبیعی به دولت رسیده است در واقع معادل ارزش ذاتی منبع طبیعی است (طبق آنچه گفته شد ارزش ذاتی این منابع نباید خرج بلكه باید نگهداری شود و صرفاً سود حاصل از سرمایهگذاری آن درآمدها خرج شود)، چه بخشی را میتوان تحت عنوان رانت طبقهبندی كرد تا مشمول نوع مالیات خنثی (Neutral) شود. چه قسمتی مالیات بردرآمد است و چه سهمی نیز به سود سهام (به دلیل دولتیبودن شركت ملی نفت ایران) مربوط میشود. رابطه مالی كنونی دولت با شركت ملی ایران به هیچ وجه این منطق اقتصادی را در نظر نمیگیرد در حالیكه رابط مالی كه در لایحه برنامه چهارم پیشنهاد شده بود بر اساس این منطق بود كه درآمد دولت از محل ارزش ذاتی نفت (بهره مالكانه)، مالیات بر رانت حاصل از صدور نفت (مالیات ویژه) و مالیات بر درآمد و سود سهام در آن كاملاً مشخص شده بود. اصلاح رابطه مالی دولت شركت ملی نفت ایران میتواند اولین قدم در ارتقا كارایی شركت ملی نفت ایران باشد. چون مدیریت شركت را با قیمتهای بینالمللی مواجه كرده و او را ناگزیر میكند برای بالاتر بردن سود شركت و كاهش هزینههای تولید برنامهریزی كند.
منطق این نوع نظام مالیاتی آن است كه طبعاً دولتها سعی میكنند اخذ مالیاتها حداقل تأثیر منفی بر كارایی اقتصادی داشته باشد. رابطه مالی پیشنهادی با شركت ملی نفت ایران نه تنها با ارتباطدادن مالیاتها به درآمد شركت و قیمت نفت موجب ارتقاء اجتنابناپذیر كارایی شركت ملی نفت ایران شود بلكه با شفافتر كردن تركیب درآمدی دولت در بودجه عمومی به سلامتی مالیه عمومی دولت كمك میكند. اجرای این نظام مالیاتی در بخش نفت مستلزم آن است كه اولاً در استحصال نفت و گاز كمترین آسیبی به محیطزیست وارد نشود و اصل بهرهبرداری با صیانت منابع طبیعی نفت و گاز كشور كاملاً رعایت شود، ثانیاً دولت با اخذ مالیات خنثی تحت عنوان مالیات ویژه و یا حق دولت، رانت حاصل از استحصال از نفت و گاز را با ارقام مشخص كه هر سال متفاوت خواهد بود اخذ میكند (و بنابراین این رانت بطور شفاف مستقیماً به دولت منتقل میشود). ثالثاً دولت به عنوان نماینده مردم و سهامدار شركت ملی نفت ایران میتواند تصمیم بگیرد كه سود شركت را صرف سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز كند و یا صرف چه فعالیتی سازد.
سوال ۰۴: در ایران شركت ملی نفت ایران یك شركت دولتی است و دولت از طریق وزارت نفت و مجمع عمومی آن شركت بر فعالیتهای این شركت نظارت و كنترل دارد. در این شرایط و در دنیای واقعی چه اتفاقی در روند اداره شركت روی میدهد.
جواب: تا چند سال پیش اصولاً وزیر نفت خود مدیرعامل شركت ملی نفت ایران بود كه این به هیچ وجه با مسئولیتهای سیاسی وزیر نفت در سمت مدیرعامل یك شركت سازگار نبود. خوشبختانه الان سمت مدیریت عامل شركت از سمت وزارت نفت كه یك سمت سیاسی است تفكیك شده است. اما هنوز هم مدیرعامل شركت ملی نفت ایران معاون وزیر نفت است كه یك سمت اداری است. به نظر من مدیرعامل شركت ملی نفت ایران به هر نحوی انتخاب شود از جمله توسط وزیر نفت باید یك موقعیت صرفاً كسب و كار و تجاری باشد و نه یك موقعیت اداری. ماهیت و مسئولیتهای كسب و كار و اداری با هم متفاوت است. مدیران همه شركتهای دولتی باید برحسب بالاترین صلاحیتهای مورد نیاز انتخاب شوند ولیكن احتیاج نیست كه آنها مقامات دولتی هم باشند. سئوالی كه پیش میآید آنكه اگر ما این مدیران را انتخاب كردیم چگونه میتوانیم مطمئن باشیم كه هیئت مدیره و یا مدیرعامل كه به این سمت منصوب شدهاند حداكثر سعی خود را برای بهترین نتیجه به عمل بیاورند. یعنی ممكن است علیرغم اینكه شركت را تجاری كردیم و مدیرعامل را مسئول حداكثر كردن سود آن نمودیم تلاشی واقعی برای اینكار به عمل نیاید.
این موضوع در ادبیات اقتصادی و مدیریت بحث شده است و هماكنون قراردادهایی كه با مدیران شركتهای بزرگ بسته میشود به ترتیبی است كه انگیزه آنها را برای تلاش برای به حداكثر كردن سود شركتها را كاملاً تقویت میكند. اما مسئله، آن است كه اصولاً شركت ملی نفت ایران تجاری نمیتواند اداره شود و قوانین و شورای حاكم بر فعالیت آن هم خیلی محدودیت ایجاد میكند. برای مثال فرض كنید هماكنون متوسط نرخ بازیافت ما از چاههای نفت حدود حدود 25 درصد باشد. به فرض مدیرعامل شركت ملی نفت ایران بخواهد این نرخ را به ۵۰ درصد برساند. آیا میتواند با هر شركتی در دنیا بخواهد قرارداد ببندد كه این تكنولوژی لازم را منتقل كند و یا چارچوب قرارداد طوری باشد كه شركتهای دارنده این تكنولوژیها بتوانند بیایند و در ایران كار كنند برای این كه هدف تحقق پیدا كند و بازیافت از ۲۵% به %۵۰ برسد. در هر حالی كه در شركتهایی كه مدیریت آن با محدودیتهای مالی و حقوقی و قانونی كمتری مواجه بود این هدف آسانتر به دست میآمد.
سوال ۰۵: برای برطرف كردن این محدودیتها چه میتوان كرد؟
جواب: حقیقت آن است كه دولتها بهبود تكنولوژی و یا تامین منابع مالی را به عهده مدیران شركتها میگذارند ولیكن قوانین و مقررات را طوری تنظیم میكنند كه شركتها بتوانند با محدودیت كمتری به اهداف خود برسند.
متأسفانه باید گفت در ایران هنوز چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن، هدف قانونگذاریها و تنظیم مقررات و آسانتر و سودآورتر كردن فعالیتهای اقتصادی نبوده است بلكه كنترل فعالیتهای اقتصادی بوده است. یعنی خواستهها و جهتگیریهای سیاسی بر فعالیتهای اقتصادی تحمیل شده است و از جمله شركت ملی نفت ایران از یك شركت اداری به یك واحد اداری تبدیل شده است. در حالیكه در بلندمدت این موضوع با كاهش كارایی شركتها، رشد اقتصادی كشور و در نتیجه توان و تأثیرگذاری سیاسی آنرا در سطح بینالمللی كاهش میدهد. هماكنون تأثیرگذاری كشورهایی مانند ژاپن و كره بیشتر به دلیل توان اقتصادی آنها است كه ناشی از كارایی شركتها و مؤسسات اقتصادی آن كشورها میباشد.
سوال ۰۶: آقای دكتر برای حل مشكل چه باید كرد؟
جواب: دولتها در مجموع دو هدف اقتصادی را دنبال میكنند. این دو هدف مستقل عبارتند از كارایی نظام اقتصادی و توزیع عادلانه درآمدها، همه هدفهای مربوط به رشد، صادرات، اشتغال تورم و سرمایهگذاری و غیره در همان هدف ارتقاء كارایی نظام اقتصادی مستتر است. بحث ما آن است كه بیائیم ببینیم در منطق اقتصادی و نیز تجربه كشورهای دنیا چه میكنند كه كارایی شركتها و در نتیجه كارایی اقتصاد كشور بالا میرود ما هم همان كار را بكنیم. چون اگر بخواهیم اقتصاد ما در دنیا قدرت رقابت داشته باشد در عمل یعنی شركتهای ما بتوانند با كمترین هزینه تولید كنند، با شركتهای بینالمللی و دیگر شركتها رقابت كنند. نكتهای كه وجود دارد آن است دولتمردان ما متوجه شوند حتی اگر برای آنها عدالت در توزیع درآمدها مهمتر از ارتقاء كارایی اقتصاد است بهرحال از طریق ارتقاء كارایی اقتصادی است كه منابع مالی لازم در اختیار دولت قرار میگیرد تا بتواند از بخشی از اقتصاد آنرا اخذ و به گروههای با درآمد كمتر بدهد تا به توزیع بهتر درآمدها كمك كند. مثلاً اگر شركت ملی نفت بتواند كارایی خود را بقدری افزایش دهد كه در سطح بینالمللی با دیگران رقابت كرده و كسب درآمد كند طبعاً درآمد بیشتری در اختیار دولت برای پیگیری اهداف اجتماعی و فرهنگی و عدالت اجتماعی خود قرار میدهد. بهمین دلیل پیشنهاد آن است كه با یك دیدگاه تجاریكردن شركتهای نفت و گاز (بدون آنكه مالكیت آنها مورد بحث باشد) به مساله نگاه كنیم و بیائیم قوانین و مقرراتی را بگذاریم كه هم محیط فعالیت این شركتها و هم سازماندهی درونی آنها را برای ارتقاء مستمر كارایی آنها بهبود دهیم. اینكار همانطور كه اشاره شد از یكسو با اصلاح رابطه مالی دولت با شركت ملی نفت ایران به دست میآید. سپس جداكردن مدیریت شركت ملی نفت ایران از مقامات دولتی پس از آن عقد قراردادهایی مناسب با بهترین مدیران كشور كه شركت ملی نفت ایران را به حداكثر سودآوری برسانند و بازگذاشتن دست آنها برای تجدید ساختار شركت ملی نفت ایران برای رسیدن سطح به یك شركت نفت قادر به رقابت در سطح بینالمللی.
سوال ۰۷: نظریههای اقتصادی و تجارب كشورهای دیگر در مورد نحوه اداره كردن شركتهای منابع طبیعی مثل نفت و گاز چیست؟ آیا روشهای خاصی برای رسیدن به این اهداف دوگانه پیشبینی شده است.
جواب: اولین قدم همانطور كه گفته شد اصلاح رابطه مالی دولت با شركت ملی نفت ایران است. این موضوع موجب شفافیت رابطه مالی شركت با دولت شود انگیزه لازم را برای ارتقاء كارایی شركت ایجاد میكند. سپس تفكیك مسئولیتهای مدیران كسب و كار و شركت با مدیران اداری و سیاسی به موازات آن باید دست مدیران برای اصلاح ساختاری شركتها برای رسیدن به هدف حداكثر كارایی باز باشد و در این راه بتوانند از تجربیات بینالمللی استفاده كنند. برای اصلاح ساختاری شركتها چون لازم است كه قوانینی مانند قانون كار و قوانین ناظر بر سرمایهگذاری مستقیم خارجی، قانون تجارت و غیره اصلاح شوند. دولتها میتوانند در این سطوح اصلاحات لازم را انجام دهند اصلاحات درونی توسط مدیران شركتها به عمل خواهد آمد.
سوال ۰۸: پیشنهاد شما برای تحقق این اهداف چیست؟
جواب: ما دو پیشنهاد مطرح كردهایم اول همانطور كه گفته شد اصلاح رژیم مالی دولت با شركت ملی نفت ایران. دوم اصلاح ساختاری شركت ملی نفت ایران، هدف نیل به حداكثر كارایی.
سوال ۰۹: آیا این مسایل در قالب اساسنامه مطرح و حل میشود؟
جواب: اساسنامه هر شركتی نحوه فعالیت مدیران و هیئت مدیره را مشخص میكند و بطور مشخص رابطه مدیریت شركت با سهامداران ( در این مورد دولت) را معین میكند. مسلماً ممكن است اساسنامه در عملكرد یك شركت موثر باشد ولیكن به نظر من اساسنامه شركت ملی نفت ایران پس از اصلاح رابطه مالی دولت با شركت باید اصلاح شود زیرا كه مقررات رابطه مالی دولت با شركت در واقع محیط بر مواردی است كه در اساسنامه شركت میآید. رابطه مالی همانطور كه گفته شد در لایحه برنامه چهارم آمده بود و تا حد زیادی كمك میكرد رابطه بین سهامداران شركت ملی نفت ایران (یعنی دولت، و مدیریت شركت ملی نفت ایران بطور شفاف بیان شود. همانطور كه میدانید در آن رژیم مالی كه به بهره مالكانه معروف شد درآمدهای دولت از حمل و نفت گاز به بخشهای ارزش ذاتی نفت و گاز (یا بهره مالكانه) مالیات ویژه (یا مالیات بر رانت نفت و گاز) مالیات بر درآمد و سود سهام تقسیم میشد و شركت ملی نفت ایران با توجه به قیمتهای بینالمللی و هزینههای خود سعی میكرد خود را به حداكثر برساند. حال اگر درآمد و حقوق مدیران و كاركنان شركت (مانند تمام دنیا) به سود فعالیتهای شركت مرتبط میشد طبعاً انگیزه بسیار قوی در مدیران و كاركنان شركت ملی نفت ایران ایجاد میشد كه هزینهها را حداقل و درآمدها را حداكثر كنند كه به معنی حداكثركردن انتفاع كشور از محل نفت و گاز است.
سوال ۱۰: این پیشنهادها در مورد به حداكثر رساندن كارایی اقتصادی شركت ملی نفت ایران بود. در بخش توزیع عادلانه درآمدها چه پینشهادهایی داشتید؟
جواب: اولین پیشنهاد ما این بود كه چون نفت و گاز منابع طبیعی هستند باید به سرمایه دیگر تبدیل بشوند. بنابراین بیایید ارزش ذاتی نفت و گاز را در صندوقی تحت عنوان صندوق پسانداز ملی نفت و گاز نگه دارید این صندوق با حساب ذخیره ارزی فرق دارد. در بعضی از كشورها مثل نروژ این كار را كردهاند و الان حدود ۱۵۰ میلیارد دلار در صندوقشان پول هست. آنها به اصل سرمایه دست نمیزنند و فقط از سود آن مصرف میكنند. البته با توجه به حجمی كه این صندوق از لحاظ ارزی دارد واقعاً به راحتی قادر است كل جمعیت كشور و نظام اجتماعی آن را تأمین كند.
اگر این صندوق ایجاد میشد و به دنبال آن اصلاح نظام مالی بین دولت و شركت نفت صورت میگرفت، دولت در پی آن بود كه این پول را در بهترین جاها، در داخل و خارج كشور، سرمایهگذاری كند و از سود حاصل از آن یك نظام تأمین اجتماعی خوب پایهریزی كند.
سوال ۱۱: پیشنهادهایی كه برای نحوه رابطه مالی دولت و شركت ملی نفت ایران مطرح كردید، آیا مبتنی بر تجربیات كشورهای دیگر هم هست؟ مثلاً آیا شركتهای نفتی دولتی مثل استاتاویل، پتروناس، گسپروم و ... نیز همینطور روابط مالی خود را با دولتهای متبوعشان تنظیم كردهاند.
جواب: روابط مالی بین دولتها و شركتهای بهرهبردار از منابع طبیعی موضوع مندرآوردی نیست. در نظریهها و ادبیات اقتصادی بحث شده است كه نظام مالی چگونه باشد كه كارایی اقتصادی را بالا ببرد و در فعالیتهای اقتصادی اختلال ایجاد نكند. نظام پیشنهادی در برنامه چهارم برای بخش نفت مطابق با نظریههای اقتصادی بود.
تقریباً میتوان گفت كه در تمام كشورهایی كه نفت و گاز دارند و از این منابع كارآمد استفاده میكنند، همه به نحوی از انحا دارای یك نظام مالی كارآمد هستند این نظام مالی دارای چهاربخش: بهره مالكانه، مالیات بر رانت، مالیات معمولی و سود سهام است. البته نرخهای اینها در كشورهای مختلف متفاوت است.
سوال ۱۲: پینشهاد شما برای این نرخها چه بود؟
جواب: ما در كشورمان میتوانیم حتی برای حوزههای مختلف نفتی نرخهای مختلف بهره مالكانه را محاسبه كنیم. زیرا كه برای حوزههای نفتی تازه كشف شده و یا به بهرهبرداری رسیده میتوان نرخ بهره مالكانه بالاتری در نظر گرفت و برای چاههایی كه مدت زمان زیادی از بهرهبرداری آنها میگذرد و بازدهی پائینتری دارد، نرخ بهره مالكانه پائینتری میتوان پیشنهاد كرد، در واقع نرخ بهره مالكانه را میتوان متناسب با بهرهبرداری صیانتی از چاههای نفت تنظیم كرد.
اما منطق اقتصادی برای اداره تجاری شركت نفت همین نظام مالی چهاربخشی است. اگر این منطق را در نظر بگیرند باعث میشود كه در اداره شركت نفت به صورت یك واحد اقتصادی اختلال ایجاد شود و این شركت در واقع به یك واحد اداری تبدیل گردد. فرق است بین شركتی كه دولتی است و كالای خصوصی تولید میكند با یك دستگاه اداری یا سازمان اداری كه برای تولید كالای عمومی فعالیت میكند. شركت ملی نفت علیرغم این كه كالای خصوصی تولید میكند، عملاً به صورت یك دستگاه اداری اداره میشود. وقتی از بالا برای او هدفگذاری میشود و تمام درآمدها هم مستقیم به خزانه دولت میرود، جز این انتظاری نیست. این شركت قادر نیست حداكثر كارایی را تأمین كند، چون مدیریت آن ابزاری در اختیار ندارد. این عملاً ناقض اهداف تعریف شده هر نظام اقتصادی است كه میخواهد تمام واحدهایش با حداكثر كارایی كار بكند.
سوال ۱۳: میتوان امیدوار بود كه این مسائل در اساسنامه شركت ملی نفت ایران حل بشود و این رابطه مالی كاملاً شفاف تبیین شود؟
جواب: اساسنامه محاط در آن رابطه مالی است. پیشنهاد ما این بود كه اول رابطه مالی را تصویب كنیم و سپس در داخل آن نظام مالی، اساسنامه نوشته شود این در واقع یك نوع تقدم و تأخر منطقی است، كه وجود دارد. نظام مالی كه فعلاً وجود دارد نه تنها به نظر من غیر اقتصادی و ناكارآمد است، بلكه به رانتجویی هم دامن میزند. این به ضرر عدالت اجتماعی هم هست. چون عده كمی میتوانند به این رانتها دسترسی پیدا كنند. البته ما امیدواریم این مسائل در اساسنامه حل بشود.
سوال ۱۴: گفته میشود شركت ملی نفت ایران با یك مشاور ایتالیایی قرارداد بسته است تا در مورد اصلاح ساختار این شركت مطالعه كند. آیا نتایجی هم از این مطالعات منتشر شده است؟
جواب: اصلاح ساختار زمانی صورت میگیرد كه روابط مالی شركت ملی نفت ایران و دولت كاملاً مشخص باشد. چون اصلاحات به عوامل متعددی بستگی دارد.
یك مقایسه بكنید بین شركت ملی نفت جمهوری آذربایجان و شركتی مثل اكسون موبیل. جمع كاركنان هر دو این شركتها حدود ۶۰ هزار نفر است. اما شركت ملی نفت آذربایجان فقط توانسته است ۲۵۰ هزار بشكه نفت از چاههای آذربایجان و در شرایط خشكی استخراج كند، در حالی كه اكسون موبیل با همین تعداد كارگر و كارمند در ۱۱۰ كشور دنیا فعالیت میكند. حدود ۱.۵ میلیون بشكه نفت در روز در سراسر دنیا استخراج و ۳۳ پالایشگاه را نیز اداره میكند یعنی در صنایع پائیندستی هم فعالیت میكند. چرا این طور شده است؟ چون این شركتها با دیدگاه اقتصادی اداره میشوند نه مثل یك دستگاه اداری.
مطالعات این شركت مشاور بینالمللی بر این موضوع متمركز شده است كه با فرض قوانین و مقررات كشور (از جمله رابطه مالی موجود بین دولت و شركت ملی نفت ایران) چگونه میتوان با اصلاح سیستمهای مدیریتی، مالی، و سازمانی و غیره كارایی شركت ملی نفت ایران را ارتقاء داد. پس از پاین مطالعات و تقدیم نتایج آن به مدیریت عامل محترم شركت آنچه صلاح بدانند منتشر خواهد شد.
نوشته شده توسط مسعود عسلی (فرزند دكتر عسلی) در ساعت 8:30 قبل از ظهر | لینک
|