واقعيت اين است كه برخي جذابيتهاي پنهان و در عينحال غيرقابل دفاع به لحاظ اخلاقي نيز در انديشههاي سوسياليستي و پوپوليستي وجود دارد كه هواداران آنها كمتر تمايلي به بحث درباره آنها دارند و معدود انديشمنداني از اين گروهها كه در اين خصوص سخن گفتهاند عموما جزو مرتدين اين نحلههاي فكري تلقي شدهاند. گريز از آزادي و مسووليتپذيري، امتناع از پذيرفتن اصل علمي عدم قطعيت دانش تجربي، ادعاي شناخت سير حوادث آينده و پافشاري صريح يا ضمني بر نوعی پيشگويي و پيامبرمآبي را شايد بتوان از مهمترين ويژگيهاي جذابيت پنهان سوسياليسم دانست.
متن کامل را اینجا بخوانید
(ويرجينيا پاسترل)
بيست و هشت سال پيش، يعني دقيقاً همان زماني كه من هم وارد كالج شده بودم، اكثر هم نسلي هاي من كه اقتصاد جزء مسائل مورد علاقه شان بود، دائماً اين سوال را مطرح مي كزدند كه چرا اقتصاد آمريكا در دوران نوجواني آنها چنان آشفتگي وحشتناكي را تجربه كرد. آنها تورم شديد و افزايش مالياتها را به ياد مي آوردند كه باعث مي شد حقوق والدينشان در چشم به هم زدني خرج شود. نرخ بهره نيزدر آن زمان بسيار بالا بود و بيكاري هم تهديد بزرگي به شمار مي آمد.
وقتي همين جوانان وارد دانشگاه شدند، تورم در آمريكا به تورم همراه با ركود اقتصادي تبديل شده بود و قيمت فزاينده كالاها و خدمات، در كنار نرخ بالاي بيكاري باعث شده بود كه مردم آمريكا شرايط سختي را تجربه كنند. براي اكثر اقتصاددانان، تورم توأم با ركود اقتصادي يك معماي حل نشده بود.آنها گمان مي كردند كه بر اساس منحني «فيليپس»، بايد تعادلي ميان تورم و بيكاري برقرار باشد؛ به نحوي كه اگر بيكاري وجود دارد، تورم پايين باشد؛ و برعكس.
متن کامل را اینجا بخوانید
