پاسداشت خدمات یك رسوای جماعت
خلاصه مطلب:
۱- در ایران از اقتصاد بازار دفاع كردن همت و صرف آبرو و از خودگذشتگی والایی می خواهد. در كشوری كه هم دولت و هم اپوزیسیون دولت هر دو به یك اندازه دلباخته الگوهای جمع گرایانه و مداخله جویانه هستند معرفی برنامه های تعدیل و دفاع از اقتصاد آزاد و منطق بازار معنی جز جدا كردن خود از موج های مرسوم و منتظر نقد و تهمت بودن ندارد.
۲- ایشان پیشرفته ترین و فشرده ترین منبع درسی اقتصاد خرد در ایران را زمانی نوشتند كه زبان ریاضی در علم اقتصاد چندان پذیرفته نبود. شاید به خاطر سختی و فشردگی این كتاب بود كه كسی حوصله نكرد آن را بخواند یا حتی تدریس كند و لذا كتاب آن چنان كه باید مطرح نشد.
من متاسفانه امكان شاگردی مستقیم دكتر طبیبیان را نداشته ام و از حضور در كلاس های درس ایشان محروم بوده ام. با این حال در مورد دیدگاه ها و رفتار ایشان بسیار شنیده ام و نوشته هایشان را با علاقه خوانده ام و از هر دو آن قدر آموخته ام كه وظیفه خود بدانم در پاسداشت سی سال تلاش شان یادداشتی به قدردانی از طرف یك شاگرد غیرمستقیم شان بنویسم. امیدوارم این تقدیرنامه بتواند به نمایندگی از بخشی از نسلی ارائه شود كه سخنان و دیدگاه های دكتر طبیبیان همواره برایشان الهام بخش و آموزنده بوده است. این دومین تقدیرنامه ای است كه امسال به مناسبت سی سال خدمت و شصت سالگی دو استاد غیرمستقیم ام می نویسم. اولین نوشته در رثای خدمات دكترعبدالكریم سروش بود كه به نسل ما درس های زیادی در باب فلسفه علم و الهیات جدید آموخت و دومی آن در وصف تلاش های دكتر طبیبیان است كه به ما نگاه دیگری به علوم انسانی و مشخصا علم اقتصاد را منتقل كرد. انگیزه نوشتن این یادداشت كوتاه هم تكلیف اخلاقی است در برابر تلاش های مردی كه شخصا از ۱۰ سال پیش مرتبا شاهد جدل ایشان با جو غالب در كشور بوده ام و می دانم كه این جدل از سال ها پیش از آن نیز در جریان بوده است. امیدوارم در این وضعیت انزوای اقتصاددانان این نوشته حداقل این پیام را به شخص ایشان منتقل كند كه اگر سیستم حاكمیت به سادگی یكی از برجسته ترین اقتصاددان این كشور را از خدمت كنار می گذارد در مقابل كسانی از نسل جوان تر هستند كه قدر این تلاش ها را دانسته اند و می دانند.
در این نوشته می خواهم این سئوال را پیش كشیده و جواب بدهم كه چرا باید از آقای طبیبیان تقدیری بیش از یك تقدیر معمول كه معمولا در بازنشستگی یك استاد ابراز می شود به عمل آورد مواردی كه به نظر من این تقدیر را توجیه پذیر می كند در چهار گروه طبقه بندی می شود:
زنده نگاه داشتن چراغ علم اقتصاد
گفتم كه به عنوان شاگرد غیرمستقیم ایشان می نویسم و از همین ماجرا هم شروع می كنم. بسیاری از ما جوانان كه بعد از ورود به دانشگاه علاقه مند به تحصیل در رشته اقتصاد شدیم به طور غیرمستقیم شاگرد ایشان هستیم. چرا كه فضایی كه ما را تشویق به تغییر مسیر از رشته های دیگر خصوصا رشته های مهندسی و ورود به علم اقتصاد كرد تا حد زیادی مدیون كوشش هایی است كه ایشان در سال های بسیار قبل تر رنجش را بر خود هموار كرده بودند. دكتر طبیبیان در كنار برخی اساتید برجسته دیگر از جمله دكتر علینقی مشایخی برنامه آموزشی را در سال های اولیه دهه شصت اجرا كردند كه در فضای چپ زده آن موقع به دانشجویانش اقتصاد بازار را می آموخت. در واقع گروهی از اساتید ما كه از آنها در باب علم اقتصاد بسیار آموخته ایم خود شاگردان دكتر طبیبیان بوده اند و با این واسطه حلقه شاگردی غیرمستقیم ما با ایشان تكمیل می شود. شاگردی غیرمستقیم ما از بابت نوشته های ایشان هم هست. فراموش نمی كنیم كه ایشان پیشرفته ترین و فشرده ترین منبع درسی اقتصاد خرد در ایران را زمانی نوشتند كه زبان ریاضی در علم اقتصاد چندان پذیرفته نبود. شاید به خاطر سختی و فشردگی این كتاب بود كه كسی حوصله نكرد آن را بخواند یا حتی تدریس كند و لذا كتاب آن چنان كه باید مطرح نشد.
صراحت در دفاع از آموزه های علمی
جایی از ایشان خواندم كه گفته بودند «اقتصاد مثل ادبیات نیست كه در آن هم این درست باشد و هم آن، در اقتصاد مسئله یك جواب درست دارد». اقتصاددانی كه در ایران كار كرده باشد اهمیت این جمله را در چنین جامعه ای به خوبی درك می كند. در جامعه ای كه به هم دوختن مفاهیم بی تناسب و ارائه جواب هایی كه هم این و هم آن را راضی كند امری معمول است. در چنین فضایی است كه كسانی را لازم داریم كه فراتر از این نظریه های سیاست مدارپسند و مردم راضی كن بر تحلیل درست مسائل پافشاری كند و نشان دهد كه مسائل اقتصاد از منطق درونی برخوردارند كه از آنها گریزی نیست. چنین باوری است كه دكتر طبیبیان را قادر می كند كه فی المثل به صراحت بگوید كه «صنعت ما بیست و پنج سال است كه عادت كرده است با رانت و حمایت دولتی زنده بماند و اگر این رانت ها قطع شود قدرت ادامه حیات ندارد.» تنها یك اقتصاددان شجاع است كه می تواند این چنین بی محابا به نقد صنعت رویانده شده در محیط گلخانه ای ایران بپردازد.
انتقال جهان بینی
زمانی كه موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه معروف به موسسه نیاوران هنوز برپا بود و با نشاط به فعالیت های علمی اش ادامه می داد و به جرم تفاوت سطح آن با بقیه نهادهای دولتی در ایران محكوم به كوتاه شدن قدش و در واقع انحلالش در سال های بعد نشده بود دكتر طبیبیان كلاس های اقتصاد خرد را در این موسسه تدریس می كردند. در آن زمان جمله ای بین دوستان من كه دانشجوی این موسسه بودند معروف بود و آن این كه كلاس های دكتر طبیبیان دانشجوی جوان چپ گرا تحویل می گیرد و آدم معتقد به اقتصاد بازار تحویل می دهد. همیشه این سئوال پیش روی من بود كه یك كلاس درس چطور می تواند این تاثیر را روی افراد داشته باشد. تا این كه فرصتی شد و در خارج از كشور مشغول تحصیل علم اقتصاد شدم و اتفاقا درس اقتصاد خرد پیشرفته را هم با استادی گذراندم كه جزء چهره های مطرح در این حوزه به شمار می آید. با این همه احساس می كردم این همه مطالبی كه با نظریه های پیشرفته ریاضی آموخته ام چیزی كم دارد كه نگاه من را به واقعیت دنیای بیرون پیوند بدهد. از دوستان دیگری كه در دانشگاه های خوب آمریكا و انگلیس مشغول تحصیل بودند و تجربه كلاس دكتر را هم داشتند سئوال كردم. تجربه آنها هم مشابه و تحلیل آنها از ماجرا شنیدنی بود: امثال دكتر طبیبیان در باب درسشان غیرت دارند و حس می كنند طی این كلاس باید هر آن چه از تجربه های تلخ این سالیان آموخته اند یك باره به دانشجویانشان منتقل كنند. این همان چیزی است كه در كلاس های درس خارجی غایب است و همان چیزی است كه كلاسشان را به چیزی بیش از یك كلاس درس كه مطالب فنی در آن آموزش داده می شود تبدیل می كند. در واقع كلاس ایشان محل آموختن جهان بینی اقتصاد مدرن بود.
پافشاری بر عقاید
در ایران از اقتصاد بازار دفاع كردن همت و صرف آبرو و از خودگذشتگی والایی می خواهد. در كشوری كه هم دولت و هم اپوزیسیون دولت هر دو به یك اندازه دلباخته الگوهای جمع گرایانه و مداخله جویانه هستند معرفی برنامه های تعدیل و دفاع از اقتصاد آزاد و منطق بازار معنی جز جدا كردن خود از موج های مرسوم و منتظر نقد و تهمت بودن ندارد. اینجا است كه من جمله ای را به یاد می آورم كه می گوید «خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو». امثال دكتر طبیبیان بیش از پانزده سال رسوای جماعت شدند تا آرام آرام سیاستمداران و روشنفكران ایرانی بیاموزند كه قیمت نسبی در اقتصاد مهم است و مداخله دولت پرهزینه است و رشد در فضای بسته صورت نمی گیرد. من عنوان نوشته ام را به عمد در همین رابطه انتخاب كردم كه بگویم هرچند عده ای به كنایه ممكن است تعبیر آقای تعدیل را در مورد ایشان به كار بگیرند ولی من دوست دارم روی این موضوع تاكید كنم كه همت ایشان و بقیه همكارانشان بود كه پای ایده های اقتصاد آزاد را به فضای چپ زده دولت ایران باز كرد. ایده هایی كه سال ها بعد خیلی ها طرفدارش شدند و به روی خودشان هم نیاورند كه زمانی مخالف سر سخت آن بودند. افتخار دكتر طبیبیان این است كه از زمانی كه من به خاطر دارم و به قول دكتر غنی نژاد از همان سال های اولی دهه شصت طرفدار این عقیده بودند و روی آن پافشاری كرده اند.
از آن گذشته اقتصاددان بودن و از دیدگاه های مدرن در این علم دفاع كردن در ایران اعصاب پولادین لازم دارد. در كشوری كه هر كسی به صرف مطالعه نوشته هایی در سطح اطلاعات عمومی خود را صاحب نظر اقتصاد می داند، در شرایطی كه گاه استادان این علم خود بزرگترین دشمنان آن هستند و در فضایی كه اطلاعات عمومی غیرمتخصصین در زمینه مبانی درست علم اقتصاد بسیار پایین یا حتی نزدیك به صفر است و افكار عمومی هم معمولا نظرات انشاء وار و نادقیق را به سخن دقیق ولی ناخوشایند ترجیح می دهد به زبان اقتصاد سخن گفتن همانند جنگیدن بدون زره در میان لشگری از دشمنان است.
ایستادن و توضیح دادن بدیهیات علم به كسانی كه خود را صاحب نظر می دانند و تحمل كژفهمی ها و عكس مارهایی كه كشیده می شود و زیر باران تهمت ها و نقد های بی اساس و ناشی از ناآگاهی ایستادن همتی مردانه می خواهد كه امثال دكتر طبیبیان به داشتن آن مفتخرند.
اتفاقا دیروز بود كه به جمله ای كه دكتر طبیبیان در انتهای نوشته شان در پاسداشت خدمات آقای كردبچه نوشته بودند و اجر ایشان را به جهان دار جاوید حواله داده بودند فكر می كردم. خواستم به همان سبك بگویم آقای طبیبیان از اجر معنوی تلاش هایتان كه بگذریم من شك ندارم كه به مرور زمان علم اقتصاد از این گسستگی عظیمی كه با جهان دارد بیرون خواهد آمد و فضای آن دچار تحول اساسی خواهد شد.
دیر نمی بینم روزی را شاید ده سال دیگر كه مجلس پاسداشتی از سوی اقتصاددانان نسل ما برای دكتر طبیبیان به عنوان پدر علم اقتصاد مدرن برگزار خواهد شد. در آن مجلس خواهیم گفت كه دكتر طبیبیان نه در زمان دولت احمدی نژاد بلكه عملا در زمان دولت های قبلی بازنشسته شد.
برگرفته از روزنامه شرق بتاریخ پنجشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۵، سال سوم، شماره ۸۲۵
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۸:۳۰ ق.ظ توسط مسعود عسلی (فرزند دكتر عسلی)
|